صدا کن مرا صدای تو خوب است ...
خوب نگاه کن که در انتهای غربتم باز هم فقط اسم تو را صدا زدم نه هیچکس دیگر را
بشنو فریادم را که پژواک نام توست در اصابت به تنهایی ام
دیگر غربت از این نمناک تر کجا دیده ای ؟؟؟
که هر گوشه اش مملو از بهانه گریستن است !
مگر تمنایت نکردم که لحظه ای به خودم وامگذار ؟
پس آن لحظه ای که هم آغوش غرورم بودم دچار که بودی ؟
باز در نگاهت ذوب می شوم و نامت را هماره می خوانم بدون لحظه ای مکث پس لحظه ای حتی آنی از من دریغ نشو ...
پ.ن : نمی دونم چرا دلم خواست این آهنگ و بذارم تو وبلاگم دلم خیلی گرفته ...(خدا جونم ببین با من چه کار کردی ؟!؟!)

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 9:36 توسط به آئین
|