...

ولگردهای باد

غافل زشعر و قصه و باران و آنچه رفت

در کوچه باغها

مستانه پشت پنجره ها سوت می زنند .

پ.ن.از او که از من است ...

پرتغال !

وقتی هوای چشمانت شرجی شود و درگلویت پرتغالی بروید که راه گلویت را ببندد حال مرا میفهمی !!!