آغوش

هوا که سرد میشود بازار آغوش های باز داغ میشود

...

مادر

دارم مادر میشوم

قرار است کلی روزهای خوب به دنیا بیاورم !

وفا

او از درختان سرما زده ی باغ میگفت

من سراغ سگهای باغ را میگرفتم

بی اراده دنبال وفادار ترین جزء هر ماجرا میگردم انگار !

دنیا

اشتهایم زیاد شده

هر چه غصه میخورم سیر نمیشوم از این دنیا !

هر چه کنم به خود کنم ...

وای به روحی که با قبرستان تلطیف شود !

پ.ن: امشب رئیس محبوب فرمودند : چقدر امامزاده درشهر داریم ؟ چی میشی مرده هامون و همون جا دفن کنیم ؟یه حرف لقی زده شده که باعث آلودگی میشه !این کار یه کار فرهنگیه !!!!!!باعث لطافت روح میشه !!!!!!!!!

خدایا بخندم یا گریه کنم !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

در ضمن امر فرمودن دعا بفرمائید زلزله عظیمی در راه است !!!!! احتمالا از غیب به ایشان وحی نائل آمده

نمی دونم اون موقع که بی برنامه زمین حفر میکردند جهت خدمت به مردم و تونل برای مترو  چرا التماس دعا نگفتن ؟بگذریم  مملکت امام زمان (عج ) است و دعا از واجبات است با این رئیس !!!!!

خدا

چقدر خوب است تو هستی

حتی اگر در آخرین لحظه بودنت به یادم بیاید

وقتی بندگانت درد بر دل میگذارند تو تسکینی ...

خدایا تنگ نظری ام را ببخش

که وسعتت را در آخرین لحظات به خاطر می آورم !

عدالت

گریه هام ماله خودم

خنده هام سهم شما ...

میلاد

و پائیز

تکامل یک جوانه

!

عمر من !

لحظه ها را می شمارم برای :

آمدنت

بودنت

و

ماندنت

پی نوشت : تو بگو تا چند باید یاد بگیرم ؟