مُهر
گاهی بر اسناد مالی شرکت
گاهی بر لبانم !
پ.ن: کاش همه مشکلاتم با سکوت حل میشد !!!
گاهی بر اسناد مالی شرکت
گاهی بر لبانم !
پ.ن: کاش همه مشکلاتم با سکوت حل میشد !!!
آرام به صورتت دست میکشم
زبر
کمی زبر
دستانم مکث میکنند
و باز ...
چشمهایم را می بندم و لمس میکنم
نه برای ارضاء جسمم نه !
فقط میخواهم باور کنم حضورت خواب نیست همین !!!
روحم را خسته میکنند
جسمم را ...
گونه هایم بد میسوزد آنوقت...
آنوقت که تر میشوند !
شکنجه که می دانی چیست ؟
به چشمانم نگاه کرد
به چشمانش نگاه کردم
دست به سویم دراز کرد
دست به سویش دراز کردم
انگار فراموش کردم که دیگر آنکه را که میخواستم دارم انگار فراموش کردم نه حاجتی دارم نه دعایی نه تمنایی ...
انگار فراموش کردم
دست به سمتش دراز کردم
چشمانم را بستم
و یک فال گرفتم ...
پ.ن: فقط هفت سالش بود و دستانش پر از ترک مثل هفتاد ساله ها ...