تنها تر از غروب!
بی کس تر از همیشه و تنها تر از غروب
پر شد میان باورم اندو سایه کوب
ترس از همیشه بی تو و بی تو همیشگی
تکرار هر چه بدتر و تکرار هر چه خوب
خیره نگاه کوچه و خیره نگاه باد
سمت دلم شمال . سمت دلت جنوب!
خالی تر از نگاه تو خالی تر از صدا
قلبی میان سینه ام از جنس سنگ و چوب
جسمی تهی از هر چه بد از هر چه بود و شد
بی کس تر از همیشه و تنها تر از غروب ...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 12:12 توسط به آئین
|