تنها تر از غروب!

بی کس تر از همیشه و تنها تر از غروب

پر شد میان باورم اندو سایه کوب

ترس از همیشه بی تو و بی تو همیشگی

تکرار هر چه بدتر و تکرار هر چه خوب

خیره نگاه کوچه و خیره نگاه باد

سمت دلم شمال . سمت دلت جنوب!

خالی تر از نگاه تو خالی تر از صدا

قلبی میان سینه ام از جنس سنگ و چوب

جسمی تهی از هر چه بد از هر چه بود و شد

بی کس تر از همیشه و تنها تر از غروب ...