باز هم بهانه!
شاید میان لحظه فردا نشسته ای
تا سر رسد بهانه امید قیام کن
گویی منم نظاره گر از شرق خاطره
بی همهمه !
برای طلوعی که می خزد
در من
برای تو
ازتو
برای من...
اما بدون نگاهت نمی شود
نه در کمین نگاهی که خسته است
یا در زمانه ی تردید اشک من
حتی بدون تلخی دریا نمی شود
نه!نه!نمی شود بدون نگاهت نمی شود
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 12:21 توسط به آئین
|