بهانه !
شاید بهانه ای ،در کاسه نگاه
لبریز از غرور، سرچشمه گناه
شاید نظاره گر این راه بی عبور
منظر سراب ماست ،آغاز اشتباه
تکیه نکن به من ، ای پیچک نجیب
از من چه میرسد ؟جز روی رو سیاه
حالا منم همان ؛تنهای بی نصیب
حالا تو مانده ای همصحبتی و ماه!!!
من عابرم ،همین!کارم گذشتن است ...
شاید رها شوی ،حتی به نیمه راه!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 9:23 توسط به آئین
|