تبليغاتX
به آئین

به آئین

شیده

مُردم اندر حسرت فهم درست ...
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 8:48 توسط به آئین| |

باران باشی بی سرزمینی که بر آن بباری چه میکنی ؟

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:16 توسط به آئین| |

چه زیباست

حتی

یک دقیقه بیشتر

برای تو انتظار کشیدن ...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 11:9 توسط به آئین| |

گاهی تمام حال و هوایت میان شعر دیگری است ...

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین

سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

عصر جدول هاى خالى، پارک هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمکت هاى خمارى

رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

قیصر...

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 10:39 توسط به آئین| |

من خدا را در خودم گم کرده ام ....
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 8:56 توسط به آئین| |

خدا را شکر سیگار نمیکشی

آنوقت با هر بوسه بر آن مرا از حسادت می کشتی ...

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 20:19 توسط به آئین| |

به حرمت به دنیا آمدنت یک دقیقه سکوت لبخندم را می شکنم ...

روزهایت شاد و آباد کیان کوچک ما ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 10:25 توسط به آئین| |

من از آن ِ همین شور شبهای خیسم ...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 21:51 توسط به آئین| |

حتی لحظه ای نیندیش منِ تشنه ی بودنت

این نبودنهایت را چگونه لا جرعه سر می کشم ...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 20:6 توسط به آئین| |

تو هم با من تکرار کن :

شاید امروز آخرین روز زندگی ام باشد ...

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 14:16 توسط به آئین| |